دوستت دارم
آری!قطعا دوستت دارم...
وگرنه در وطنی غمین و غارت شده
چه می کنم؟!
آری!قطعا دوستت دارم...
وگرنه در وطنی غمین و غارت شده
چه می کنم؟!
هرچه می روم نمی رسم!
ردپای دوست
کوچه باغ عشق
سایبان زندگی کجاست؟
آنچه بگذشت نمی آید باز
قصه ای هست که هرگز دیگر
نتوان شد آغاز.....
دارا بودن این صفت یک نفرین ابدی ست,
صفتی که اصلن درخور ستایش نیست,
بلکه مستوجب ترحم است...
که
طاقتمان تمام شود و به روی خودمان نیاوریم
و تا زمان مرگ ادامه دهیم...
خیلی ها اینطور زندگی می کنند.
دست انداز کم طاقتی را رد کرده اند
و افتاده اند توی سرازیری عادت!
چه كسی خواهد دید
مردنم را بی تو ؟
بی تو مردم ، مردم
گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه كس می گوید ؟
آن زمان كه خبر مرگ مرا
از كسی می شنوی ، روی تو را
كاشكی می دیدم
شانه بالازدنت را
بی قید
و تكان دادن دستت كه
مهم نیست زیاد
و تكان دادن سر را كه
عجب !عاقبت مرد ؟
افسوس
كاشکی می دیدم
من به خود می گویم:
" چه كسی باور كرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاكستر كرد ؟ "
تاریک کوچههای مرا آفتاب کن
با داغهای تازه، دلم را مجاب کن
ابری غریب در دل من رخنه کرده است
بر من بتاب، چشم مرا غرق آب کن
ای عشق ای تبلور آن آرزوی سبز
برخیز و چون سکوت، دلم را خطاب کن
ای تیغ سرخ زخم، کجا میروی چنین
محض رضای عشق، مرا انتخاب کن
ای عشق، زیر تیغ تو ما سر نهادهایم
لطفی اگر نمیکنی، اینک عتاب کن